XML error in File: http://digiato.com/feed/

XML error: Opening and ending tag mismatch: hr line 5 and body at line 6

ادعای بیلد/ چهار پیشنهاد جذاب برای ستاره شیلیایی بایرن

به نظر می رسد که آرتورو ویدال، ستاره شیلیایی بایرن، روزهای پایانی حضورش در این باشگاه را پشت سر می گذارد.

تساوی بدون گل پرسپولیس مقابل شهرداری ماهشهر

شاگردان برانکو و داوود مهابادی در دیدار تدارکاتی امروز خود به تساوی بدون گل دست یافتند.

صعود تیم کامپوند به یک چهارم‌نهایی مسابقات آلمان

تیم تیراندازی با کمان کامپوند ایران با برتری برابر هلند، به مرحله یک چهارم نهایی مسابقات جهانی در آلمان صعود کرد.

نظر قاطعانه سرمربی بایرن در مورد آینده خامس

در یک هفته گذشته، اخبار و شایعات مختلفی در مورد بازگشت خامس به رئال منتشر شده است.

بازگشت زودهنگام اوزیل به تمرینات آرسنال

مسوت اوزیل، ستاره آرسنال پس از تورنومنت ضعیفی که به همراه تیم ملی آلمان پشت سر گذاشت، زودتر از موعد به تمرینات آرسنال اضافه شد.


برای داشتن خانه ای تمیز و مرتب لازم نیست در فکر خریداری وسایل جدید باشید ؛ با کمی دقت در نظافت و تمیزکاری می توانید از همان وسایل قدیمی استفاده کنید.
۱. برای برق انداختن و تمیز کردن وسایل، ۲ قاشق غذاخوری روغن نباتی و ۴ قاشق غذاخوری سرکه سفید را در ۴ لیوان آب مخلوط کنید و تمامی وسایل چوبی را با آن تمیز کنید تا براق شود؛ سپس آنها را با پارچه خشک و تمیز کنید.
۲. برای برق انداختن استیل، پارچه آغشته به سرکه سفید به کار ببرید؛ تنها کافی است تا مقداری سرکه را با آب مخلوط کنید و آن را روی شیرآلات خود بکشید تا مثل روز اول براق شوند.
۳. جرم بین کاشی های حمام را با استفاده از مسواک آغشته شده به سرکه سفید از بین ببرید؛ البته برای اینکه به بالاترین سطح تمیزی برسید نیاز است تا زحمت بیشتری بکشید و با یکبار انجام دادن این کار کاشی ها کامل تمیز نخواهند شد.
۴. برای ضد عفونی کردن و از بین بردن جرم لکه های قهوه ای روی دستشویی و حمام سرکه سفید بریزید و بگذارید چند ساعت بماند.
۵. شیر آب از جنس کروم، گیره حوله، آینه حمام و دستگیره ها را با پارچه نم شده با سرکه سفید تمیز کنید.
۶. برای تمیز کردن و از بین بردن جرم، باکتری، خمیر دندان خشک شده از جا مسواکی، از گوش پاک کن آغشته به سرکه سفید استفاده کنید.
۷. افزودن یک لیوان سرکه سفید در آخرین مرحله شست و شوی لباس هر نوع باکتری را از بین خواهد برد؛ البته توجه داشته باشید که این میزان زیاد نشود تا به لباس های شما نیز آسیب وارد نشود.
۸. سرکه سفید باعث نرمی و خوش بویی لباس ها می شود؛ لباس های سفید را براق خواهد کرد؛ مانع ایجاد الکتریسیته در آنها می شود؛ رنگ لباس هایی که به تازگی رنگ شده است را ثابت می کند.
۹. برای از بین بردن لایه های رسوب از روی دوش، کمی سرکه به آن بمالید و با برس تمیز کنید؛ البته استفاده از آب گرم نیز می تواند به شما در داشتن یک دوش تمیز کمک کند؛ این باعث می شود تا استحمامی تمیزتر داشته باشید.
۱۰. یکی از بهترین موارد استفاده از سرکه در شستشوی ظروف چرب است؛ ۲ قاشق غذاخوری سرکه را به کمی مایع ظرف شویی اضافه کنید تا قدرت تمیزکنندگی آن افزایش یابد.
۱۱. پنجره های کثیف خانه همیشه مشکل خانم های خانه دار بوده است؛ چرا که به درستی پاک و تمیز نمی شوند؛ مخلوطی از ۵۰ درصد سرکه و ۵۰ درصد آب برای تمیز کردن پنجره ها مناسب است.
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 87
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند.
هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزيدند.

پسرک پرسيد: «ببخشين خانم! کاغذ باطله دارين» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم
به آن ها کمکي کنم. مى‌خواستم يک جورى از سر خودم بازشان کنم
که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپايى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهاي شان را گرم کنند. بعد يک فنجان شيرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زير چشمى ديدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه کرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»

آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم.
بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم،
يک شغل خوب و دائمى، همه اين ها به هم مى آمدند.

صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.
لکه هاى کوچک دمپايى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم هميشه آن ها را همان جا نگه دارم
که هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم مي خواهد براي فردايي بهتر تلاش کنم.
دانشمندان با استفاده از پيشرفته ترين تکنولوژي ها انساني ساخته اند که اندام‌هايش را پروتزها و چيپ‌هاي پيشرفته تشکيل داده است.
ساخت اين مرد مصنوعي، نگراني‌هايي را درباره سوء استفاده از اين دستاورد علمي بشر ايجاد کرده است.

اين مرد يک ميليون دلاري "رکس" نام دارد و دو دانشمند پيشرو در علم روبوتيک، ريچارد والکر و متيو گودن، سازنده آن هستند.
اين دو نفر، آخرين دستاوردهاي ساخت پروتز را که ميلياردها دلار خرج آنها شده از بهترين آزمايشگاه‌ها و دانشگاه‌هاي سراسر دنيا گردآوري کرده اند
تا مرد مصنوعي را بسازند.

در اين راه، آنها از مشورت دکتر برتولت ماير روانشناس سويسي استفاده کرده اند که بدون دست چپ متولد شده است.
او از يک دست مصنوعي ۴۷ هزار دلاري استفاده مي کند که پيشرفته ترين نوع پروتز محسوب مي شود.
اما با پيشرفت تکنولوژي، به‌زودي اين دست مصنوعي کهنه و عقب مانده به نظر خواهد رسيد.

آقاي ماير مي گويد: "وقتي بچه بودم از دست مصنوعيم متنفر بودم. دست پلاستيکي و قلابش در بعضي موارد به درد مي خورد،
اما غيرطبيعي به نظر مي رسيد و مردم را مي ترساند. اما اين دست مثل يکي از اعضاي بدن خودم است.
اگر از آن استفاده نکنم مثل اين است که چيزي کم دارم."

دکتر ماير تجربه ساخت رکس را هيجان انگيز و ترسناک مي داند: "دانش و تکنولوژي ممکن است به جايي رسيده باشد
که بتوانيم اولين روزنه ها را براي عبور از محدوديت‌هاي تکامل ببينيم."

شعاع حرکتي دست رکس ۲۶ درجه است، يک درجه کمتر از دست انسان. اين دست مي تواند حرکت‌هاي مختلف را ياد بگيرد.
عينک رکس از اشيا عکس مي گيرد و آن را به ميکروچيپي در شبکيه چشم مي فرستد.
اين ميکروچيپ پيام‌هايي الکتريکي براي مغز رکس مي فرستد که آنها را به صورت شکل و حجم در مي آورد.

اما به غير از دست، اندام‌ها و اعضاي ديگر رکس هم مصنوعي است و هر کدام در يک جاي دنيا ساخته شده: چشم (دانشگاه کاليفرنيا)، گوش (دانشگاه مک کوآير استراليا)، قلب (شرکت سين کارديا، آريزونا)، ريه و ناي (بيمارستان رويال فري لندن)، طحال (دانشگاه ييل آمريکا)، لوزالمعده (دانشگاه دمونتفورت انگليس)، پا ( دانشگاه ام آي تي آمريکا)، کليه (دانشگاه کاليفرنيا) و خون (دانشگاه شفيلد انگليس).

به اين ترتيب دانشمندان نه تنها جايگزين کردن اندام‌ها را مقدور ديده اند، بلکه به فکر بهبود کارکردهاي اندام‌ها و اعضاي بدن انسان هستند.

اما مثل بسياري از پيشرفت‌هاي بشر در زمينه پزشکي، رکس موجب نگراني هاي اخلاقي مهمي نيز شده است.
به گفته پروفسور جورج آناس استاد اخلاق زيستي و حقوق بشر دانگاه بوستون: "ساختن گونه اي انسان جديد که ممکن است
مثل فرانکشتين به جان خود ما بيفتد و اختيارش از دست ما در برود، ممکن است مخرب و مهارناپذير شود".

از سوي ديگر، بسياري از دانشمندان معتقدند که امکان ساخت قلب، ريه، طحال، چشم و اعضاي ديگر،
مي تواند مشکل کمبود اهدا کنندگان عضو را برطرف کند و جان بسياري را نجات دهد يا کيفيت زندگي بسياري را بهبود ببخشد.

رکس که ۱۸۰ سانتي متر قد دارد، براي فيلم مستندي ساخته شده که کانال چهار تلويزيون بريتانيا آن را توليد کرده است.

براي بسياري، رکس تحقق يک سريال تلويزيوني که در دهه هفتاد ميلادي ساخته و پخش شد به نام " مرد شش ميليون دلاري" است.
در اين سريال که از تلويزيون ايران هم پخش مي شد،
فضانوردي به نام استيو آستين (که نقش او را لي ميجرز بازي مي کرد) پس از سقوط هواپيمايش تحت عمل جراحي قرار گرفت
و دست و پا و چشمش با پروتز جايگزين شد و توانايي‌هايي خارق العاده پيدا کرد.

البته رکس، اندام‌هاي مصنوعي بيشتري از مرد شش ميليون دلاري دارد و تنها يک ششم او خرج برداشته است.
سیزده بدر
سیزده بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن های نوروزی است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز (سیزده بدر) روز طبیعت نامگذاری شده‌است
و از تعطیلات رسمی است.برخی بر این باورند که در روز سیزده بدر باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند.
بعد از سیزده به در، جشن های نوروزی پایان می پذیرد.

سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی مانند سیزده بدر با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه جشن سیزده بدر گردآوری کنیم.

پیشگفتاری پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحس است
داشته یا نه فراهم آوریم :

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،
و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد
و ایرانیان از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز (سیزده بدر)به بدی یاد نکرده اند
بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.


برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد
که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.

اما پس از نفوذ فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند،
و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد
که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»،«خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.

اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.
(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)

اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.
همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است
که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.

تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز (سیزده بدر)را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده بدر در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که جشن سیزده بدر بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی جشن سیزده بدر وجود دارد.

همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری سیزده بدر و همچنین مراسم و آداب سیزده بدر بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.

بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.برای نمونه فال گوش ایستادن ،فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن ،بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)و نمونه های پرشمار دیگر ...از مراسم های روز سیزده بدر هستند.

از آئین های دیگر سیزده بدر که مانند مراسم چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است،بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.


علف گره زدن یکی از مراسم سیزده بدر
افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.

گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :

«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت روز سیزده بدر انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.این رسم (علف گره زدن در روز سیزده بدر)از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.

در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است :
«... اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند
که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند
و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»


همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد،
سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد.
نحوه ی اجرای جشن سیزده بدر ، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است
و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.

اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده
و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.

سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش و دعا برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت
و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است!
به گزارش مهر، محققان بریتانیایی با مطرح کردن یک نظریه جدید درباره خاستگاه استون هنج اظهار داشتند که این احتمال وجود دارد

که استون هنج محل دفن خانواده های نخبه سال 3 هزار پیش از مسیح بوده باشد.

تحقیقات جدید روی بقایای سوزانده شدن انسان که از محل استون هنج یافته شده نشان می دهد

که حدود 500 سال پیش از آنکه استون هنج به شکلی که ما امروز می شناسیم ساخته شود، یک حلقه بزرگ سنگی در همین محل به عنوان یک قبرستان ایجاد شده است.

استون‌هنج بنای پیش تاریخی است که در کشور انگلستان و در شهرستان ویلتشایر که در 3.2 کیلومتری غرب آمسبوری و 13 کیومتری سالزبری قرار دارد.

این اثر باقی‌مانده از دوران عصر برنز و دوران نوسنگی است و براساس تاریخ‌گذاری رادیوکربن 2 تا 3 هزار سال قبل از میلاد قدمت دارد.

مایک پارکر پیرسون استاد دانشگاه کالج لندن که این تحقیقات را هدایت می کند، گفت: در این قبرستان، مردان، زنان، کودکان به گونه ای دفن شده اند

که احتمال اینکه آنها خانواده بوده اند را به ذهن متبادر می کند. شاید این محل جایی بوده است که یک سلسله از پادشاهان به خاک سپرده شده اند،

اما احتمال این که این محل یک اجتماع از افراد نزدیک به هم بوده، بسیار زیاد است.
...................................................................................
کشف رازهایی درباره بنای شگفت انگیز استون هنج


پارکر پیرسون اظهار داشت: باستان شناسان استخوانهای سوخته شده 63 نفر را بررسی کرده و اعتقاد دارند

که این افراد حدود سال 3 هزار پیش از میلاد به خاک سپرده شده اند. محل بسیاری از این اجساد سوزانده شده به صورت مشخص با سنگ آبی علامت گذاری شده است.

اولین محوطه دایره مانند که اندازه آن 91 متر است، محل تدفین بیش از 200 نفر بوده است.

همچنین این گروه که دربرگیرنده شخصتیهای علمی از دانشگاه های مختلف بریتانیایی بوده است، نظریه هایی درباره هدف دومین استون هنج مطرح کرده است،

همان بنایی که هنوز در حومه جنوبی انگلستان امروزی برجای خود قرار دارد.

تاکنون نظریات بسیاری درباره استون هنج مطرح شده که در آن میان می توان به این موارد اشاره کرد

که این نقطه محلی برای نیایش، رصدخانه ای برای مطالعات نجومی و یا محلی برای شفا اشاره کرد که توسط نخستین ساکنان بریتانیا ساخته شده این اطراف همراه گله های خود پرسه می زدند.

بررسی بقایای محل اسکان انسانهای عصرحجری نزدیک این بنا نشان می دهد که هزاران نفر از مردم از اسکاتلند به این نقطه سفر کرده اند

و احشام خانواده های خود را برای اعیاد و مناسبتهای بزرگ در زمان اعتدال تابستانی و زمستانی به این منطقه می آوردند.

این گروه دندانهای خوکها و دامهایی را که نزدیک ارودگاه آنها پیدا شده را بررسی کرده و اظهار داشتند که این حیوانات معمولا 9 تا 15 ماه پس از تولد ذبح می شدند.

به این معنا که گوشت آنها معمولا در جشنها در اواسط زمستان و اواسط تابستان خورده می شد.

محققان اعتقاد دارند که این افراد هر فصل برای ساخت استون هنج دیدار می کردند اما این دیدارها طولانی نبوده است

و این احتمال وجود داشته که کل دیدارها طی یک دهه یا چیزی شبیه به آن صورت گرفته است.
یکی از سؤالات دائمی همه رانندگان این است که برای موتور خودروی من چه روغن موتوری خوب است؟
حتی در بین مکانیک‌ها هم اتفاق نظر در این مورد وجود ندارد و هرکس حرف خودش را می‌زند و حتی شایعات و حکایات عجیب و غریب هم از زبان این و آن شنیده می‌شود.
ما در این چند سطر تلاش می‌کنیم شما را با مبانی کلی و اصولی انتخاب روغن موتور آشنا کنیم.

پایگاه اطلاع رسانی خودروسازی- تقریباً می‌توان گفت هیچ پاسخی برای این سؤال که چه روغن موتوری بهترین است وجود ندارد؟
همان‌طور که هیچ پاسخی برای این سؤال که چه وزنی برای یک خودروی خاص مناسب است وجود ندارد. زیرا پاسخ این‌ها به منطقه ای که در آن زندگی می‌کنید بستگی دارد.

کشور ایران کشوری با چهار فصل متفاوت در یک زمان یکسان است. توضیح بیشتر اینکه مثلاً یک نفر در دمای ۴۵ درجه سلسیوس در منطقه ای از کشور در حال شنا است
درحالی‌که در سمتی دیگر عده ای در حال اسکی بر روی کوه‌های سبلان هستند. جالب اینکه همه این‌ها در دو استان همجوار قابل رویت است.
بنابراین نمی‌توان یک وزن خاص برای روغن موتور را برای هردو این شرایط پیشنهاد داد. وزن روغن موتور به ماکزیمم و مینیمم دمای منطقه بستگی دارد
و تنها خود شما هستید که بیشینه و کمینه دمای محیطتان را بهتر از هرکسی می‌دانید.

فرض کنید بیشینه و کمینه دما در تهران، صفر درجه سانتی‌گراد در زمستان (مینیمم) و ۳۰ درجه سانتی‌گراد در تابستان (ماکزیمم) است.
بر طبق این گزینه‌ها، گزینه نرمال منطبق با این شرایط است، روی نمودار نگاه می‌کنیم تا روغن موتور مناسب را انتخاب کنیم.
به نظر می‌رسد ۱۵W40 در دسته روغن موتورهای نرمال می‌تواند بهترین انتخاب باشد. مشکل اینجاست که اطلاعات دمایی که برای تهران ذکر کردیم
مربوط به میانگین چند سال گذشته است، حال اگر کمینه دمای امسال پایین‌تر از این مقدار میانگین باشد چه؟

منظور من این است که چسبندگی (Viscosity) که شما انتخاب می‌کنید باید یک مقدار جای انتخاب بیشتر و محدوده وسیع‌تری را پوشش دهد
تا هر دمای محتملی را شامل شود. حتی اگر کمینه دما منهای هشت درجه سانتی‌گراد باشد، به نظر می‌رسد ۱۵W40 این دما را هم پوشش می‌دهد،
یعنی اینکه میزان چسبندگی ۱۵W40 در تهران مقدار قابل اطمینانی است. بار دیگر به نمودارها نگاه کنید:

• کمینه دمایی که ۱۵W40 پوشش می‌دهد برابر با منهای پانزده درجه سلسیوس است.

• بیشینه دمایی که ۱۵W40 پوشش می‌دهد برابر با ۴۰ درجه سلسیوس است.

استفاده از روغن با چسبندگی ۱۵W40 به چه معناست؟

اگر بیشینه دما در منطقه شما در تابستان ۳۰ درجه و کمینه دما در زمستان منهای هشت درجه باشد، بدان معناست که حاشیه دمایی برابر با ۱۰ درجه سانتی‌گراد برای تابستان و ۷ درجه سانتی‌گراد برای زمستان دارد، بنابراین می‌توانید از ۱۵W40 در محل زندگی‌تان استفاده کنید.
در مورد ۱۰W40 هم آیا این موضوع صادق است؟

شاید بعضی از مواقع پیدا کردن ۱۵W40 کار سختی باشد، بنابراین به جای آن می‌توانید ۱۰W40بخرید، این بدان معناست که حفاظتی تا منهای بیست درجه سانتی‌گراد در زمستان برای شما تضمین شده است.آیا استفاده از ۰W40 بهترین انتخاب است؟

بر اساس چه منبعی این موضوع را مطرح می‌کنید!؟ آیا فکر می‌کنید استفاده از ۰W40 برای ناحیه شما ضروری است یا فقط این پیشنهاد یکی از دوستانتان است؟ ۰W40 یک راه حل همه جانبه (مانند دستگاه‌های چندکاره) است، اما گزینه ای معمولی نیست. ۰W40 به معنی حفاظت تا دمای منهای سی و پنج درجه در زمستان و تا ۴۰ درجه در تابستان است. من که در ذهن چنین شهری را سراغ ندارم.

آیا در اروپای مرکزی زندگی می‌کنید؟

اگر از ساکنین اروپا هستید، در بیشتر مناطق ۱۰W30 (با پوشش دمایی از منهای بیست تا ۳۰ درجه سانتی‌گراد) مناسب است زیرا در اکثر کشورها بیشینه دما در تابستان بیشتر از ۲۰ تا ۲۲ درجه سانتی‌گراد نیست.

ترکیب ۱۰W30 و ۱۵W40

اگر از بیشینه دما در تابستان مطمئن نیستید یا فکر می‌کنید، حاشیه دمایی روغن مورد نظرتان برای تابستان پایین است می‌توانید از دو قدرت چسبندگی متفاوت برای زمستان و تابستان استفاده کنید، مثلاً اگر:

• کمینه دما برای ناحیه شما در زمستان منهای ده تا منهای پانزده درجه سلسیوس است.

• بیشینه دما برای ناحیه شما ۲۶ تا ۲۸ درجه سلسیوس است.

روغن ۱۰W30 برای استفاده در زمستان مناسب است زیرا حافظتی تا دمای منهای بیست درجه سلسیوس برای شما به ارمغان می‌آورد اما ممکن است حفاظت تا دمای ۳۰ درجه سانتی‌گراد برای شما کافی نباشد، یا حاشیه امنیت بیشتری برای تابستان بخواهید. بنابراین باید از روغنی با وزن ۴۰ استفاده کنید، نه ۳۰. تفاوت ۱۰W30 و ۱۰W40این است که هردو حفاظتی یکسان در زمستان را برای شما فراهم می‌کنند (تا منهای بیست درجه سلسیوس) اما حفاظتی که دومی‌برای شما در تابستان به ارمغان می‌آورد بیشتر است (تا ۴۰ درجه سلسیوس). اما به خاطر داشته باشید که اگر در تابستان از این روغن‌ها استفاده می‌کنید فعلاً به روغنی که تا منهای بیست درجه سانتی‌گراد را پوشش دهد نیاز ندارید بنابراین انتخاب بهتر ۱۵W40 خواهد بود.

جمع بندی

در حقیقت هیچ جمع بندی و نتیجه گیری‌ای نداریم، زیرا انتخاب روغن موتور صحیح به شرایط آب و هوایی منطقه شما بستگی دارد، تنها نتیجه ای که می‌توان گرفت این است
که «تنها خودتان هستید که می‌توانید برای انتخاب بهترین روغن موتور تصمیم بگیرید». بعد از انتخاب بهترین مدل، می‌توانید نزدیک‌ترین گزینه به این شرایط را امتحان کنید.
هر از گاهی در اخبار فناوری میخوانید که حفره‌های امنیتی تازه‌ی جاوا دردسرساز شده و صدای کارشناسان امنیتی را درآورده است!
آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که جاوا چیست، آیا جاوا ایمن است و آیا دلیلی بر استفاده از آن وجود دارد؟ در صورت غیرفعال کردن آن، وب‌گردی خراب نمی‌شود؟
آیا جاوا همان جاوا اسکریپت است؟ اگر شما هم سئوال‌های مشابهی در سر دارید، این مقاله را با زومیت همراهی کنید.
اگر کلمه کلیدی «جاوا» را در گوگل جستجو کنید، دومین نتیجه‌ی شما را به ویکی‌پدیا، دانشنامه‌ی معروف، راهنمایی می‌کند
که در آنجا چنین خواهید خواند: «جاوا (به انگلیسی: Java)‏ یک زبان برنامه‌نویسی شئ‌گراست که برای اولین بار توسط جیمز گوسلینگ در شرکت سان مایکروسیستمز ایجاد شد
و در سال ۱۹۹۵ به عنوان بخشی از سکوی جاوا منتشر شد. زبان جاوا شبیه به ++C است اما مدل شیءگرایی آسان‌تری دارد و از قابلیت‌های سطح پایین کمتری پشتیبانی می‌کند.
یکی از قابلیت‌های اصلی جاوا این است که مدیریت حافظه را بطور خودکار انجام می‌دهد. ضریب اطمینان عملکرد برنامه‌های نوشته‌شده به این زبان بالا است
و وابسته به سیستم‌عامل خاصی نیست، به عبارت دیگر می‌توان آن را روی هر رایانه با هر نوع سیستم‌عاملی اجرا کرد.
برنامه‌های جاوا به صورت کدهای بیتی همگردانی (کامپایل) می‌شوند. که مانند کد ماشین هستند و به ویژه وابسته به سیستم‌عامل خاصی نیستند.»

اما جاوا به زبان آدمیزاد به چه معنی است؟ حقیقت آن است که جاوا با وجود مشکلاتی که دارد، تنها برای عده‌ای از کاربران حرفه‌ای مناسب است.
در ذیل شرح ساده، مختصر و مفیدی درباره‌ی ماهیت جاوا، کاربردها، مشکلات و چگونگی رهایی از آن آمده است.

جاوا چیست؟
جاوا یکی از زبان‌های برنامه‌نویسی برای توسعه و کدنویسی نرم‌افزارهای رایانه‌ای است. اگر شما کاربر عادی رایانه هستید، احتمالاً زمانی که یکی از برنامه‌هایتان نیازمند «محیط میزبان زبان اجرا» (یا Runtime) جاوا شده، با آن برای اولین بار آشنا شده‌اید، و به همین خاطر مجبور شدید بسته جاوا را دریافت کرده و بر روی سیستم‌عامل خود نصب و راه‌اندازی نمایید. از این محیط میزبان زبان اجرا که بگذریم، جاوا دارای افزونه‌ی مخصوصی برای مرورگرهای اینترنتی است، که برای اجرای برنامه‌هایی که با این زبان و مخصوص مرورگر نوشته شده، لازم است.

باید توجه داشته باشید که جاوا و جاوا اسکریپت دو موضوع و مقوله‌ی متفاوت هستند. در واقع، به جز نام، این دو هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند! جاوا اسکریپت عموماً در اسناد HTML استفاده می‌شود (صفحات وب) و نمی‌تواند به صورت یک برنامه مستقل در سیستم‌عامل اجرا شود. هر چند که نام‌گذاری و کاربردهایشان در صفحات وب می‌تواند تا حدودی کاربران را گیج کند، اما این دو از یکدیگر مجزا هستند. از این گذشته، در حالی که بخش بزرگی از صفحات موجود در وب از جاوا اسکریپت بهره می‌برند، تنها تعداد بسیار کمی از وب سایت‌ها از جاوا کمک گرفته‌اند. جاوا اسکریپ برای ایجاد صفحه‌های پویا و بسیاری از قابلیت‌های وب سایت‌های مدرن مورد استفاده قرار می‌گیرد. جاوا اسکریپت بر روی کامپیوتر کاربر اجرا می‌شود و در واقع یک زبان کلاینت بیس است.

با توجه به جدا بودن این دو، از این پس تنها به ارائه توضیحات بیشتر پیرامون جاوا بسنده خواهیم کرد.
همان جاوای که این روزها ناامن شده و بسیاری از کاربران و کارشناسان امنیت وب را به حساس کرده است.

آیا جاوا ناامن است؟
جاوا دارای دو بخش اصلی است: اول «محیط میزبان زبان اجرا» (Runtime) که بر روی رایانه‌ی شما اجرا می‌شود و به سیستم‌عامل اجازه می‌دهد برنامه‌های نوشته شده به زبان برنامه نویسی جاوا را به درستی اجرا کند؛ و دوم، افزونه‌ی مرورگر که برای اجرای صحیح برنامه‌های تحت وب طراحی شده است. زمانی که در رسانه‌ها از ناامنی جاوا می‌شنوید، منظور وجود حفره‌های امنیتی در افزونه‌ی مخصوص جاوای مرورگر است. این در حالی است که برنامه‌های جاوا اصولاً ناامن نیستند و این افزونه‌ی مرورگر است که مشکل آفرین می‌شود.

جالب است بدانید کارشناسان لابراتوآرهای امنیتی کسپراسکای، افزونه‌ی مرورگر جاوا را مسئول 50 درصد از حملات اینترنتی سال گذشته معرفی کرده‌اند؛
و روزی نیست که متخصصان امنیتی، غیرفعال کردن این قابلیت را در مرورگر کابران توصیه کرده‌اند. این کارشناسان معتقدند که افزونه‌ی جاوا دارای حفره‌های امنیتی متعددی است
که به مجرمان اینترنتی اجازه‌‌ی سرقت کلمات عبور، شماره کارت‌های اعتباری، و دیگر اطلاعات شخصی کاربران را می‌دهد.
و متاسفانه هر از گاهی، حفره‌های امنیتی جدیدتری نیز در این بستر یافت می‌شود.

آیا باید جاوا را غیر فعال کنم؟
حقیقت آن است که در اغلب موارد اصلاً نیازی به نصب افزونه‌ی جاوا بر روی مرورگر رایانه‌ی خود ندارید.

هر چند افزونه‌ی مرورگر جاوا مشکلات امنیتی خاص خود را دارد، «محیط میزبان زبان اجرا» (یا Runtime) نیز در رایانه خالی از اشکال نیست.
برای نمونه این برنامه مرتباً از شما می‌خواهد تا آن را بروزرسانی نمایید، یا اینکه فضایی از محیط system tray (کنار ساعت ویندوز) را اشغال کرده
یا در زمان نصب نوار ابزار (Toolbar) ویژه‌ای را بر روی رایانه شما نصب می‌کند!

به همین دلایل عموماً توصیه می‌کنیم عطای جاوا را به لقایش ببخشید، و آن را از سیستم خود پاک کرده و از این همه دردسر خواسته و ناخواسته رهایی یابید.
تازه، هر وقت که احساس کردید واقعاً به محیط جاوا نیاز دارید، می‌توانید آن را مجدداً نصب کنید؛ تا آن زمان هم راحت‌تر هستید
و هم ایمن‌تر! برای پاک کردن جاوا از سیستم خود به کنترل پنل رفته و همانجا سر جاوا را ببرید! البته اگر نرم افزاری بر روی کامپیوتر دارید که با زبان جاو نوشته شده است
باید بسته جاوا بر روی کامپیوتران نصب باشد.
مردم بابل از دوران‌های بسیار قدیم، روز اول سال را، عموماً در اعتدال بهاری (۲۱ مارس) جشن می‌گرفتند. این زمان اول بهار و آغاز فصل نو است، زمانی که طبیعت از خواب زمستانی بیدار می‌شود، در حقیقت آغاز سال نو بود. از لوحه‌ها چنین بر می‌آید که این جشن تقریباً از ۲۳۴۰ سال، پیش از میلاد، شناخته شده بود …

قدمت نوروز در ایران
آرتور کریستن سن، ایرانشناس نام‌دار دانمارکی نوشته‌است، سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ‌نوشته‌های داریوش بزرگ در بیستون می‌یابیم، در پاییز آغاز می‌شد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد)، در اصل جشن اول سال ایرانیان بوده‌است. از جشن نوروز در اوستا و ادبیات اوستایی هیچ نام برده نشده‌، چنانکه از مهرگان نیز اشارتی نیست. در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، ایرانیان که تحت تأثیر تمدن آسیای صغیر و سرزمین‌های مدیترانه ای قرار گرفته بودند، تقویم مصری را پذیرفتند که بر طبق آن سال به دوازده ماه سی روزه، به اضافهٔ پنج روز اضافی (پنجه دزدیده یا خمسهٔ مسترقه) تقسیم شده بود و در اعتدال بهاری آغاز می‌شد. این سال، یعنی سال اوستایی جدید، سال دینی زرتشتی گشت و تا امروز در نزد پارسیان حفظ گردیده‌است. روز اول سال در اعتدال بهاری، اول فروردین، عید نوروز است.
استاد مهرداد بهار با نظریهٔ وامگیری عید نوروز ایرانیان، از بین النهرین موافق نیست و عقیده دارد، از سه هزار سال پیش از میلاد، در آسیای غربی دو عید، رواج داشته‌است، عید آفرینش در اوایل پاییز و عید رستاخیزی که در آغاز بهار، برگزار می‌شده‌است. بعدها دو عید پاییزی و بهاری به یک عید تبدیل گردیده و سر بهار جشن گرفته می‌شده‌است. به اعتقاد مهرداد بهار، احتمالاً نوروز در ایران قبل از هخامنشیان وجود داشته، در اوستا مطرح نمی‌شود، چون یک عید ملی محسوب می‌شده و اوستا یک کتاب دینی است و جشن‌های خاص خودش را دارد. بعد از گذشت زمان، سرانجام دین زرتشتی، هم جشن مهرگان را که در آغاز یک عید بومی بوده و هم نوروز را می‌پذیرد.


جشن زرتشتی فروردگان
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه در دوران باستان به عنوان عید اصلی جشن گرفته می‌شد. این جشن فروهر‌ها بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می شد. فروهرها همان ارواح مردگانند. نام فروردین که آغاز بهار است، برگرفته از نام فروهر هاست. در فروردین یشت آمده است که در مدت جشن فروردگان فروهرهای مؤمنان از اقامتگاه‌های خود می‌آیند و مدت ده شب در کنار مردم می‌مانند، این جشن مربوط به بازگشت مردگان بود. زمان این جشن به حساب گاه شمارهای امروزی، پنج روز آخر اسفند و پنج روز اول فروردین، بحساب می‌آمد. از زمانی که آغاز سال در اعتدال بهاری تعیین گردید، نوروز ششمین روز این جشن گشت که به فروردگان افزوده شد. بدین ترتیب اندیشهٔ شکوه و پر اهمیت بودن ششمین روز جشن سال نو، در ذهن ایرانیان، از قبل وجود داشته و در زمان ساسانی هم حفظ گردید.

نوروز کوچک
روز نخست فروردین ماه نوروز عامه یا نوروز کوچک یا نوروز صغیر خوانده می‌شد. پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونه‌ای همگانی داشته و عموم مردمان به اجرای مراسم و سرور و شادمانی می گذرانیده‌اند، از اینرو آنرا نوروز عامه نامیده‌اند.

.نوروز بزرگ در ششمین روز فروردین
در گاه‌شماری زرتشتی ایران باستان، روز ششم هر ماه شمسی و ماه سوم هر سال خورشیدی، بنام خرداد می باشد. نوروز بزرگ یا خردادروز نام ششمین روز فروردین ماه در ایران باستان بوده‌است. خردادامشاسپند موکل بر آب است و این روز بدو منسوب می‌باشد. این روز در میان جشن‌ها و اعیاد فراوان ایران باستان به ویژه دوران ساسانیان از اهمیت و ارزش و تقدس خاصی بهره داشته‌است. بسیاری از حوادث مهم به موجب آن در چنین روزی واقع شده از جمله زرتشتیان بدان باور دارند که تولد زرتشت نیز در چنین روزی است بعدها وقتی ایرانیان اسلام و تقویم عرب را پذیرفتند، جشن زرتشتی فروردگان و نوروز بزرگ، در ششمین روز ماه فروردین، از بین رفت.

.مراسم ایرانیان باستان در نوروز
آداب و رسوم نوروزی همه سرچشمه‌ای کهن دارند و از نظر گاه دانش مردم‌شناسی بسیار جالب توجه برای مطالعه هستند. ایرانیان عقیده داشتند که سرنوشت انسان و جهان در سالی که در پیش است، در نوروز تعیین می‌شود. گفته می‌شد که در این روز زرتشت با خدا گفتگویی پنهانی داشت و در این روز نیکبختی‌ها برای مردمان زمین، تقسیم می‌گردد و از این روست که ایرانیان آن را روز امید نامند.

.خوان نوروزی
ایرانیان عقیده داشتند که در ایام نوروز ارواح درگذشتگان از جایگاه آسمانی خود به زمین و به خانه‌های خویش باز می گردند. بازماندگان برای پذیرایی از آنها سفره‌ای رنگین می‌گستراندند و انواع خوراک‌ها و نوشاک‌ها را در آن می‌نهادند تا ارواح درگذشتگان از پذیرایی و صفا و پاکیزگی بازماندگان، دل خوش شده و آنان را برکت عطا کنند. این رسم توجیه سفرهٔ نوروزی یا هفت سین شد. استاد پورداود هفت سین را همان خوانی که جهت درگذشتگان می‌گستردند، می‌داند.

کاشت حبوبات جهت تفال زدن
یکی از آیین‌های که پیش از نوروز تدارک آن مرسوم بوده، پروردن سبزه می‌باشد. به موجب روایتی کهن، بیست و پنج روز پیش از عید، ستون‌هایی از خشت خام اطراف حیاط دربار برپا می‌کردند و بر فراز هر ستونی نوعی دانه از حبوبات می‌کاشتند و خوبی و بدی رویش غلات را در سالی که در پیش بود، از چگونگی روییدن آن پیش بینی می‌کردند. معمول بود به رشد این دانه‌ها نگریسته و هر یک از دانه‌هایی که بهتر بار آمده بود، تفال می‌زدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد بود. در خانه‌ها نیز در ظروف ویژه سبزه به عمل می‌آوردند. هر کدام از مردمان در ظرفی یا چیزی مانند آن اقلامی از دانه‌ها از قبیل گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، ذرت، و ماش می‌کاشتند.

.جشن و مراسم آب پاشی
از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست و شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده است. در جشن آبریزگان و به کار بردن آب، برای تطهیر و برای اطمینان یافتن از باران کافی بوده است. ابوریحان بیرونی می‌گوید مردمان هنگام سپیده‌دم این روز، خود را می‌شستند و در آب کاریزها و آبگیرها، غوطه‌ور می‌شدند. در این روز مردمان به یکدیگر آب می‌پاشیدند، به همان دلیلی که خود را می‌شستند و سبب آن همان اغتسال است. برخی گفته‌اند که علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید، ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم به این باران تبرک جستند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همین طور در ایران مرسوم بماند.
به نظر می‌رسد جشن آبریزگان اصلی همان تیرگان باشد و در نوروز عبارت بوده‌است از غسل و شست و شو و آماده شدن از لحاظ سنن دینی جهت حلول سال نو.

هدایای نوروزی
در نوروز و مهرگان رسم بود که نمایندگان و بزرگان و فرمانروایان ایالات و اشراف و عامهٔ مردم هر یک به توانایی و استطاعت، هدایایی را به دربار اهدا می‌کردند.
در نوروز مردم بیکدیگر شیرینی هدیه می‌دادند و این رسم در دوران ساسانی همگانی بوده‌است. در نوروز بزرگ، پیش از لب به سخن گشودن، شکر می‌خورند و بر خود روغن می‌مالند تا از انواع بلایا در طول سال، در امان باشند.

.جشن سوری پایان سال
یکی از جشن‌های آتش مرسوم جشن سوری پایان سال بود. این جشن در یکی از چند شب آخر سال که مسلماً چهارشنبه نبوده است برگزار می‌شده‌است. در جشن فروردگان مردم پیش از عید نوروز بر روی پشت بام‌ها، آتش برمی‌افروختند، اگر چنین می‌کردند تصور بر این بود که فروهر‌ها (ارواح مردگان) به طور گروهی بازگشته و مانند یک سپاه به بازماندگان کمک خواهند کرد. در نتیجه جنگ‌های خیلی مهم، را سعی می‌کردند که در بهار آغاز کنند چون فروهر‌ها، در بهار به یاری بازماندگان می‌آیند.

کوسه برنشین
مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن. ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده است که در اولین روز بهار مرد کوسه را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت. آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند. این رسم در روزگار ساسانی و دورهٔ اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجهٔ شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروز‌های امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.

میر نوروزی
در ایران رسم بود در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و مضحکه فردی عامی و از میان مردم را به عنوان پادشاه یا امیر یا حاکمی موقتی به نام میر نوروزی انتخاب می‌کردند و برای یک یا چند روز زمام امور شهری را به عهده‌اش می‌سپردند پس از انقضای ایام جشن سلطنت او نیز به پایان می‌رسیده است. واضح است که جز تفریح و خنده و بازی هیچ منظور دیگری در بین نبوده است و احکامی که میرنوروزی صادر می‌کرده پس از نوروز به حال اول بازگردانده می‌شده است. نظیر این جشن در بابل نیز مرسوم بود.

.بار عام نوروزی
در زمان هخامنشیان، شاه، نوروز را در تخت جمشید برپا می‌داشت. از رسم‌هایی که شاهان در نوروز برگزار می‌کردند، یکی این بود که شاه جشن نوروز را افتتاح می‌کرد و به مردمان اعلام می‌داشت که وی آنان را بار خواهد داد و به آنان نیکی خواهد کرد. دومین روز، بلند پایه‌ترین کسان را بار می‌داد، یعنی دهقانان و اعضای خاندان‌های بزرگ (اشراف بلند پایهٔ موروثی، ویسپوهران). سومین روز، اسوران و بلند پایه‌ترین موبدان را بار میداد. چهارمین روز، خانوادهٔ خود و نزدیکان خویشان و درباریان را بار می‌داد و پنجمین روز، فرزندان و کارگزاران خود را بار می‌داد. بدین ترتیب به هر کدام رتبه و اکرامی را که شایستهٔ آن بود ارزانی می داشت چون روز ششم فرا می‌رسید، شاه که وظایف خود را نسبت به آنان انجام داده‌بود، نوروز را برای خود و در خلوت جشن می‌گرفت.
در دو جشن بزرگ نوروز و مهرگان تظلم و دادخواهی و بار عام شاه و رسوم اهدای پیش کش‌ها بسیار اهمیت داشت و با تشریفات فراوان اجرا می‌شد. در نوروز رسمی در دربار جاری بود که اربابان نقش بندگان را برعهده می‌گرفتند و برعکس. خواجه نظام‌الملک طوسی وزیر مشهور سلاطین سلجوقی نکتهٔ دیگری دربارهٔ جشن نوروز در زمان ساسانیان ضبط کرده‌است.

رسم ملکان عجم چنان بوده است که روز نوروز و مهرگان پادشاه اجازهٔ دیدار عامهٔ مردم را می‌داده‌است و هیچ کس را مانعی از دیدار با شاه نبوده‌است. هر کس قصهٔ خویش نوشته و شکایت خود را آماده می‌کرد و شاه نامه‌ها و شکایات مردم را یک به یک، بررسی می‌کرد. اگر از شاه شکایتی می‌شد، موبد موبدان را قاضی قرار داده و شاه از تخت به زیر آمدی و پیش موبد به دو زانو می‌نشست و می گفت «بدون محابا بین من و این مرد داوری کن. هیچ گناهی نیست، نزدیک ایزد تعالی، بزرگتر از گناه پادشاهان چون شاه بیدادگر باشد، لشکر همه بیدادگر شوند و خدای عز و عجل را فراموش کنند و کفران نعمت آرند.» پس موبد به داد مردم، رسیدگی کرده و داد به تمامی بستاند و اگر کسی بر ملک، دعوی باطل کرده بود، عقوبتی بزرگ به او می‌داد و می گفت «این سزای آن کس است که بر شاه و مملکت وی عیب جوید.» در نوروز هر که ضعیف تر بود، نزدیکتر به شاه بود و کسانی که قویتر بودند، باید دورتر از شاه جای می‌گرفتند. از زمان اردشیر تا زمان یزدگرد بزه گر (یکم)، این رسم بر جا بود. یزدگرد روشهای پدران را بگردانید.
خواجه نظام‌الملک طوسی، یزدگرد یکم را به عنوان پادشاهی که این رسم را برانداخته، معرفی کرده‌است ولی در واقع این رسم توسط یزدگرد دوم، لغو شده‌است.

روایتی از پیامبر اسلام در مورد نوروز
در کیهان‌شناسی نوشتهٔ زکریا قزوینی، روایتی از پیامبر اسلام، آمده‌است که با استناد به قول عبدالصمد بن علی که از قول پدربزرگش، عبدالله بن عباس آن را نقل کرده‌است، جامی سیمین محتوی شیرینی به پیامبر هدیه شد. پیامبر پرسید «این چیست؟» پاسخ دادند «اینها شیرینی نوروز است». وی گفت «نوروز چیست؟» پاسخ دادند «این عیدی بزرگ برای ایرانیان است.» گفت «این روزی است که در آن خدا سپاه را دوباره زنده کرد.» پرسیدند «کدام سپاه، ای پیامبر خدا؟» پاسخ داد «سپاه کسانی که از اقامتگاه‌های خود از ترس مرگ بیرون آمدند و هزاران بودند و خدا به آنان گفت، بمیرید و بعد آنان را آن روز زنده کرد و روان‌هایشان را به آنان بازگردانید و به آسمان فرمان داد که بارانی بر آنان ببارد، از این روست که مردمان این رسم را دارند که در این روز آب می‌پاشند.» سپس مقداری از آن شیرینی را خورد و محتوای جام را میان اصحاب خود تقسیم کرد. این روایت را ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه آورده‌است.

.فلسفه نوروز از دیدگاه دکتر علی شریعتی

از : زنده یاد دکتر علی شریعتی
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است،‌جشن ملی را همه می‌شناسند که چیست، نوروز هر ساله برپا می‌شود و هر ساله از آن سخن می‌رود. بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌اید؛ پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی‌کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و ادب تکرار ملال‌آور است و بیهوده؛ “عقل” تکرار را نمی‌پسندد؛ اما “احساس” تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است، طبیعت را از تکرار ساخته‌اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می‌شود، احساس با تکرار جان می‌گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندرکارند.
نوروز که قرن‌های دراز است بر همة جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو “هست” که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و جوشِ شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجانِ هر “آغاز”.
جشن‌های دیگران، غالباً انسان‌ها را از کارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغ‌ها و کشتزارها، در میان اطاق‌ها و زیر سقف‌ها و پشت درهای بسته جمع می‌کند: کافه‌ها، کاباره‌ها، زیرزمینی‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها … در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و … اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقف‌ها، درهای بسته، فضاهای خفه، لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه‌ها،‌ به دامن آزاد و بیکرانة طبیعت می‌کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجانِ آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از:
“بوی باران، بوی پونه، بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک” …
نوروز تجدید خاطرة بزرگی است: خاطرة خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال، این فرزند فراموشکار که،‌ سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیدة خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری‌های وسوسه‌آمیز نوروز، به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیر: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمی‌یابد و مادر،‌ در کنار فرزند، چهره‌اش از شادی می‌شکفد، اشک شوق می‌بارد، فریادهای شادی می‌کشد؛ جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود.
تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده‌تر و سنگین‌تر می‌گردد، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌کند و بدینگونه است که نوروز، برخلاف سنت‌ها که پیر می‌شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می‌رود و در هر حال، آینده‌ای جوان‌تر و درخشان‌تر دارد، چه، نوروز راه سومی است که جنگ دیرینه‌ای را که از روزگار لائوتزو و کنفسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می‌کشاند.
نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر و تحول، گسیختن و زایل شدن، درهم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن، آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار،‌ تنها تغییر است و ناپایداری؛ چه چیز می‌تواند ملتی را، جامعه‌ای را، در برابر عرابة بی‌رحم زمان – که بر همه چیز می‌گذرد و له می‌کند و می‌رود، هر پایه‌ای را می‌شکند و شیرازه‌ای را میگسلد- از زوال مصون دارد؟
هیچ ملتی با یک نسل و دو نسل شکل نمی‌گیرد؛ ملت، مجموعة پیوستة نسل‌های متوالی بسیار است، اما زمان، این تیغ بی‌رحم، پیوند نسل‌ها را قطع می‌کند؛ میان ما و گذشتگانمان- آنها که روح جامعة‌ ما و ملت ما را ساخته‌اند- درة هولناک تاریخ حفر شده است؛ قرن‌های تهی ما را از آنان جدا ساخته‌اند؛ تنها سنت‌ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این درة هولناک گذر می‌دهند و با گذشتگانمان و با گذشته‌هایمان آشنا می‌سازند. در چهرة مقدس این سنت‌ها است که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنار خویش و در “خودِ خویش”، احساس می‌کنیم؛ حضور خود را در میان آنان می‌بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت‌ها است.
در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همة‌ نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین برپا می‌کرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال، صحنه‌های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می‌خورد، رژه می‌رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می‌داشته است، این اندیشه‌های پرهیجان را در مغزمان بیدار می‌کند که: آری، هر ساله! حتی همان سالی که اسکندر چهرة این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله‌های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می‌کشید، همانجا، همان وقت، مردم مصیبت‌زدة ما نوروز را جدی‌تر و با ایمان بیشتری برپا می‌کردند؛ آری، هر ساله! حتی همان سال که سربازان قتیبه بر کنارة جیحون سرخ رنگ،‌ خیمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می‌کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده‌های سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن می‌گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می‌دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفة جاهلی آرام کرده بود، از قتل عام شهرها و ویرانی خانه‌ها و آوارگی سپاهیان می‌گفت و مردم را می‌گریاند و سپس، چنگ خویش را برمی‌گرفت و می‌گفت: “اباتیمار، اندکی شادی باید”! نوروز در این سال‌ها و در همة سال‌های همانندش، شادی‌یی اینچنین بوده است، عیاشی و “بی‌خودی” نبوده است،‌ اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانة پیوند با گذشته‌ای که زمان و حوادث ویران‌کنندة زمان همواره در گسستن آن می‌کوشیده‌ است.
نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان، همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش، از آن سخن گفته‌اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته‌اند: “نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند”.
چه افسانة زیبایی؛ زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلما اولین روز بهار، سبزه‌ها روییدن آغاز کرده‌اند و رودها رفتن و شکوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شکفتن، یعنی نوروز.
بی‌شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.
اسلام که همة رنگ‌های قومیت را زدود و سنت‌ها را دگرگون کرد، نوروز را جلای بیشتری داد، شیرازه بست و آن را، با پشتوانه‌ای استوار، از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم، هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانة نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت؛ سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه‌ای که در دلهای مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و، در دوران صفویه، رسما یک شعار شیعی گردید،‌ مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژة خویش. آنچنان که یکسال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز!
نوروز- این پیری که غبار قرن‌های بسیار بر چهره‌اش نشسته است- در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می‌شنیده است؛ پس از آن، در کنار آتشکده‌های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می‌خوانده‌اند؛ از آن پس، با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می‌کرده‌اند و اکنون، علاوه بر آن، با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی، او را جان می‌بخشند و در همة این چهره‌های گوناگونش، این پیر روزگارآلود، که در همة قرن‌ها و با همة نسل‌ها و همة اجداد ما- از اکنون تا روزگار افسانه‌ای جمشید باستانی- زیسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و درآمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و، عظیم‌تر از همه، پیوند دادن نسل‌های متوالی این قوم- که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منار‌ها بند بندش را از هم می‌گسسته است و نیز پیمان‌یگانگی بستن میان همة دل‌های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانة دوران‌ها در میانه‌شان حائل می‌گشته و درة عمیق فراموشی میانشان جدایی می‌افکنده است.
و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی‌افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ‌زدة قرون تهی می‌گذریم و در همة نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می‌شده است، با همة زنان و مردانی که خون آنان در رگ‌هایمان می‌دود و روح آنان در دلهایمان می‌زند شرکت می‌کنیم و بدینگونه، “بودن خویش” را، به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان‌ها و آشوبِ گسیختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود می‌بخشیم و، در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و، “خالی از خویش”، بردة رام و طعمة زدوده از “شخصیت” این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همة نسل‌های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم و “امانت عشق” را از آنان به ودیعه می‌گیریم که “هرگز نمیریم” و “دوام راستین” خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایة “اصالت” خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است، “بر صحیفة عالم ثبت” کنیم.
آفتاب: یک زن ژاپنی در حال حاضر عنوان پیرترین زن جهان را در سن ۱۱۴ سالگی در اختیار دارد اما در دنیای حیوانات، موجوداتی هستند

که می‌توانند رکورد او را بشکنند.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، اگرچه معمولا تصورها بر این است که سن حیوانات بسیار محدودتر از انسان بوده

اما این گزارش به معرفی موجوداتی پرداخته که رکورد سن انسانی با طول عمر بالا را شکسته‌اند.

عروس دریایی نامیرا
عنوان پیرترین حیوان شناخته شده که یکی از عجیب‌ترین موجودات کل قلمرو حیوانات نیز به شمار می رود
به Turritopsis nutricula یا عروس دریایی نامیرا تعلق دارد.

این ستاره دریایی با استفاده از فرآیند منحصربه فرد تمایز انتقالی به لحاظ نظری می‌تواند تا ابد زنده بماند. این موجود قادر است
در هر نقطه از زندگی خود به شکل یک پلیپ که ابتدایی‌ترین شکل حیات آن است، باز گردد.
ستاره دریایی نامیرا به شکل طبیعی نمرده، بلکه سلولهای خود را به یک حالت جوانتر بازسازی کرده و دوباره به شکل طبیعی عمر می‌کند.

نهنگ سرکمانی
نهنگ سرکمانی که یک نهنگ بالن‌دار بومی اقیانوس آرام است، ابتدا تصور می‌شد که عضوی از گونه نهنگهای شکار باشد.
اما این نهنگ بسیار نادر بوده و تنها کمتر از ۲۵ هزار گونه از آن در جهان وجود دارد. نهنگ سرکمانی یک نهنگ بسیار بزرگ بوده
و حدود ۲۱ متر طول آن است. این نهنگ همچنین از یک سر بزرگ و استخوانی برای کوبیدن یخهای قطبی برای تنفس و بزرگترین
دندان بالنی در میان تمام گونه‌های نهنگ برخوردار است.
این نهنگ سرکمانی همچنین از طولانی‌ترین میزان عمر در میان پستانداران برخوردار است. بیشتر نهنگ‌های مشابه از طول عمر طولانی
در حدود ۶۰ تا ۷۰ سال برخوردارند اما کشف یک نهنگ بالن‌دار با زخمهای سلاحهای عاج قرن ۱۹ در دهه ۱۹۹۰ دانشمندان را شوکه کرد.
شیوه‌های پیشرفته تعیین قدمت از جمله تعیین قدمت با اسید آمینه نشان داد
که برخی از نهنگهای بالن‌دار به سن بالای ۲۰۰ سال رسیده و پیرترین گونه شناخته‌شده در زمان مرگ ۲۱۱ سال داشت.

صدف خوراکی Geoduck
این گونه صدف دو کفه بومی آبهای ساحلی اقیانوس آرام شمال غربی به ویژه پاگت ساوند در واشنتگن است.
نام این صدف از یک اصطلاح آمریکایی سرخپوستی به معنی جفت عمیق حفرکن گرفته شده چرا که این صدفها در اعماق گل و لای ساحل زندگی می‌کنند. Geoduck یکی از بزرگترین گونه‌های صدف خوراکی در جهان بوده و اندازه آن تا ۱.۲ متر می‌رسد.
همچنین این موجود یکی از پرعمرترین موجودات با عمر بالای ۱۰۰ سال محسوب می‌شود.
پیرترین Geoduck که قدمت آن به لحاظ علمی بررسی شده، ۱۶۸ سال داشته است.

لاک‌پشت غول‌پیکر آلدابرا
لاک‌پشتهای غول‌پیکر مانند لاک‌پشتهای گالاپاگوس، یونانی و تابشی اغلب از عمر زیاد و بالای ۱۵۰ سال برخوردارند.
اما پیرترین لاک‌پشت شناسایی شده یک گونه نر آلدابرا موسوم به آدوایتا بوده که ۲۵۵ سال عمر کرده است.
آداویتا که در سانسکریت به معنی «تک و تنها» است ابتدا در نزدیکی سواحل ماداگاسکار شناسایی شد.
این لاک‌پشت در سال ۲۰۰۶ در باغ‌وحشی در هند مرد.

تواتارا
تواتارا یک خزنده بومی نیوزلند است. اگرچه در ابتدا شبیه به گونه مارمولک‌ها است اما در حقیقت به هیچ‌گونه مار یا مارمولکی مرتبط نیست.
در حقیقت، این حیوان یک خزنده بسیار ابتدایی است که ویژگیهای مشابه بسیاری با پرندگان دارد.
تواتارا به دلایل بسیار زیادی غیرعادی است. این خزنده از یک ریه تک‌حفره‌ای و ابتدایی‌ترین قلب در میان تمام خزندگان برخوردار بوده،
دندانهای آن در حقیقت بیشتر شبیه به استخوان آرواره‌ای است که بیرون زده، ستون فقرات این حیوان از بیشترین شباهت با ماهیها نسبت
به خزندگان دیگر برخوردار بود و همچنین سه چشم دارد.
از دیگر ویژگی‌های عجیب این موجود باید به سن جفت‌گیری آن در ۲۰ تا ۳۰ سالگی و همچنین عمر طولانی آن اشاره کرد.
پیرترین تواتارای شناسایی شده موسوم به هنری در سال ۲۰۰۹ در سن ۱۱۱ سالگی پدر شد و برخی کارشناسان بر این باورند
که این موجود می‌تواند در اسارت تا ۲۰۰ سال زندگی کند.

خرچنگ آمریکایی
خرچنگ آمریکایی بومی شمال غربی اقیانوس اطلس یکی از بزرگترین سخت‌پوستان جهان است که وزن آن تا ۲۰ کیلوگرم و اندازه آن تا ۶۰ سانتیمتر می‌رسد. در سال ۲۰۰۸ یک خرچنگ که در نیوفاوندلند شناسایی شده و به یک رستوران دریایی در منهتن فروخته شده بود، ۱۴۰ سال سن داشت.
صاحب رستوران این خرچنگ را جورج نامید و آنرا در یک مخزن برای جذب مشتری نگهداری می‌کرد
تا اینکه توسط یک سازمان حمایت از حقوق حیوانات در آبهای ایالت مین آزاد شد.
شماره تلفن دائمی ملی در واقع معرفی یک شماره تلفن ثابت و منحصر به فرد است که حاوی بانک اطلاعاتی هر مشترک بوده

و مشترک این شماره می‌تواند به دلخواه اطلاعات شخصی خود از جمله شماره تلفن همراه و یا شماره تلفن ثابت خود را در این بانک اطلاعاتی وارد کند.

ایسنا، مشترک شماره تلفن دائمی ملی می‌تواند برنامه دلخواه خود را براساس روز و ساعت مشخص به هر شماره‌هایی که در دسترس است

هدایت، یا تماس‌ها را ذخیره کند. یکی از مزیت‌های این شماره، بر اساس اطلاعات نشریه ارتباطات، عدم تغییر آن با تغییر مکان یا تعویض شماره تلفن

همراه یا سایر شماره‌های مشترک است.

2018

KHORSHID E SHAB